انوژ و گوراوئی دو غریبه کامل هستند که از دو پسزمینه کاملاً متفاوت، هم از نظر اقتصادی و هم فرهنگی، میآیند. پس از مرگ پدرش، انوژ تحصیلاتش را ترک میکند تا از خواهر و برادرانش و کسبوکار خانواده مراقبت کند. سالها تلاش سخت نتیجه میدهد و او موفق میشود امپراتوری تجاری خود را بسازد. از طرف دیگر، گوراوئی در یک خانواده متوسط بزرگ میشود، جایی که آموزش اهمیت بالایی دارد. یک ازدواج غیرمنتظره که توسط هر دو خانواده ترتیب داده شده، آنها را در شرایطی معاملاتی به هم پیوند میدهد. با این حال، زمان زیادی نمیگذرد که آنها به یکدیگر عشق میورزند، زمانی که بارانها تصمیم میگیرند سرنوشتشان را بنویسند.