روزی Rahzel خانه پدرش را ترک میکند و تنها سخن وداعی که میشنود این است که باید دنیا را ببیند. در مسیر جدید، Rahzel با مردی به نام آلزئیدو که جهان را جستوجو میکند تا قاتل پدرش را بیابد، آشنا میشود. هرچند به یکدیگر اعصابخردی میکنند، Rahzel و آلزئیدو به یکدیگر جذب میشوند نه تنها به خاطر قدرتهای جادویی که دارند بلکه به خاطر شیمی درونی.