ناغین فایاز با برادرشوهر ظالم زندگی میکند و برای رهایی از فقر و وابستگی، در چند کار برای کسب درآمد مشغول است. بهعنوان میزبان اتوبوس کار میکند و با سلطان درانی ملاقات میکند؛ بهزودی سیاستمداری با نفوذ میشود. حضور او باعث جلب توجهٔ سلطان میشود و او علاقهمند به ناغین میشود. رویدادها با ابراز احساسات عمومی سلطان نسبت به ناغین تغییر میکند و با حمایت دوستانش، ناغین سعی میکند زندگی و آیندهٔ خود را دوباره آغاز کند.