داستان یامان، یک تاجر موفق که به خاطر کودکی پر از آسیب، قادر به عشق ورزی نیست. تنها کسی که او نسبت به او احساسی دارد، برادرزاده جوانش یوسف است. وقتی مادر یوسف به طور ناگهانی میمیرد، عمهاش سحر، یک زن جوان زیبا و شجاع، به عمارت خانوادگی نقل مکان میکند تا از او مراقبت کند.