هاکورو دامنهٔ کار خود را به عنوان دامپزشک میگذراند و تنهاست. پدرش در کودکی درگذشت و مادرش بعدها با خانوادهٔ ثروتمند یگامی ازدواج کرد. اگرچه هاكورو از طریق این ازدواج به خانوادهٔ یگامی پیوست، اما احساس تعلق به این خانواده ندارد؛ به ویژه در مقایسه با برادرنانیِ کوچکش که از همان خون خانواده است. پس از درگذشت مادرهاکورو، او نام خانوادگیِ یگامی را کنار گذاشت و از آن خاندان رابطهها را قطع کرد. هاکورو حسِ عدالت و صداقت قوی در کارهایش دارد و به زنان زیبا بسیار حساس است. روزی با زنی ملاقات میکند که خود را همسر برادرناتنیِ او معرفی میکند و به او خبر میدهد که برادرناتنیاش مفقود شده است. در حالی که هاکورو و آن زن به دنبال جایگاه برادرناتنی میگردند، هاکورو درگیر مبارزهٔ خاندان یگامی بر سر ارثی به ارزش سه میلیارد ین میشود.