این داستان پر احساس درباره نینا پتریونا است که اهل ژیتومیر بود و فرزند تنها را برای جنگ فرستاد. با وجود تمام دشواریهای زندگی، او همچنان برای خانوادهاش میکوشد تا زندگی کند. بعدها میفهمد که پسر داوطلبش، واسیل شویچدچنکو، در اراضی اشغالی به اسارت درآمده است. شخصیت اصلی مجبور میشود برای پیدا کردن فرزندش به دنیای نامعلومی برود، درست در تله دشمن. در راه با ناامیدی، ترس و نومیدی روبهرو میشود. او بارها از اطرافیان نقدهای تند زیادی میشنود. اما آیا آنان امید به دیدار طولانیمدت با فرزندش را که ارتباطی مهم را از دست داده، میشکنند؟ و آیا مادر بالاخره پسرش را نجات میدهد؟