وقتی شب فرامیرسد و دفاتر شلوغ آرام میگیرند، ژو چیگ یائو و مو لینگ زد با سوءتفاهمی نخستین بار با هم آشنا میشوند. ژو چیگ یو، کارمند با حقوق بالا، سالهاست که کار میکند و وقتی به خانه میرسد، اغلب هوا تاریک است. او برای ده سال با فان یون شی در رابطه بوده و برای عروسی آماده میشود اما متوجه میشود او به او خیانت کرده است. فان یون شی توضیح میدهد که کار از روی اتفاق بوده است و ژو چیگ یو با قاطعیت میگوید میخواهیم از هم جدا شویم.