در جریان جنگ کودکی در روستا رها شده بود که گروهی از کولیها او را پیدا کردند. او را پسری به نام تارون صدا زدند و به زودی آموخت به سنتهای کولیها احترام بگذارد، چگونگی بقا را بیاموزد و چگونه با بافندگی سبدها امرار معاش کند. دیگران او را «کولی سفید» مینامند.