جاو سوا لنگ، جانشین امپراطوری مونگکورن واری، خیانت و کشتاری که همسر و فرزندش را میکشد را میبیند، وارث آینده خانواده را با جواهرفرِد اژدهای قرمز سپرده و از آنها جدا میشود. بیست سال بعد، یوک، یتیمی که در حاشیهها با تنها نشانهای به گذشتهاش از جواهر زندگی میکند، در آکادمی پلیس سلطنتی فارغالتحصیل میشود و از میراث واقعی و خطرات مربوط به آن بیخبر است.