بازپرس اوا تورنبلاد پس از هفت سال به سیلور هایت برمیگردد، جایی که دخترش، یوزفین، در کنار دریاچهای در جنگل ناپدید شد. جسد هرگز پیدا نشد و تصور میشد که دختر غرق شده است. اکنون پسری بدون هیچ ردی ناپدید شده و تورنبلاد میخواهد بداند آیا ارتباطی با ناپدید شدن دخترش وجود دارد. در عین حال، او باید به میراث پدرش، کارآفرین بزرگ یوهان تورنبلاد، رسیدگی کند که امپراتوری چوب و فرآوری چوب را بر روی جنگل بزرگی که متعلق به اجدادش بود، ساخته است. با عمیقتر شدن داستان، کودکان بیشتری ربوده میشوند و آنچه در ابتدا به نظر میرسد یک درام پلیسی است، با هر قسمت به سمت پیچیدگی و عجیبتری میرود.