نام پسر هیتوری بود. یک لک لک فرشته را به زندگی یک زوج میانسال که از داشتن فرزند بی بهره بودند، آورد. والدینش مهربان بودند، خانهاش وسیع بود و غذاهایش داغ. اما برای محافظت از خوشبختی که به دست آورده بود، هیتوری همچنان یک راز مهم را از والدینش پنهان میکرد.