خون نوانگ، م.ل. سیپاکورن، زنی زیباست که تحت فشار مادربزرگش بزرگ شده است. او هرگز اجازه نداشته که خود باشد و هرگز کسی را ملاقات نکرده که احساس عشق یا شایستگی کند. سپس او آنوئنگ را ملاقات میکند، که شاد و روشن است. اما در زیر چهره خندان او، اندوهی در چشمانش پنهان است. او قلبش را مانند هرگز قبل به تپش میاندازد. متأسفانه، تفاوت سنی شانزده ساله، خانواده و هنجارهای اجتماعی مانع از شکوفایی عشقشان میشود.