زمانی که لوکاس پس از یک شب سنگین مهمانی بیدار میشود و هیچ خاطرهای ندارد، ویدئویی را پیدا میکند که در آن به نظر میرسد کسی را به قتل رسانده است. او در وحشت فرار میکند. با کمک نوا، هماتاقی دوست دختر گمشدهاش راوی، سعی میکند بفهمد چه اتفاقی افتاده است. اما آیا لوکاس به اندازهای که ادعا میکند بیگناه است؟ و چرا نوا اینقدر مشتاق است به او کمک کند؟ آیا میتوان به او اعتماد کرد؟