در روز اول تدریس، کُماریکا با مشکلی بزرگ روبهرو میشود هنگامی که برنامه مدرسه را بررسی نمیکند. به دلیل بیاطلاعی او، با مرد صاحب کل مدرسه درگیر میشود و این باعث میشود ترس از از دست دادن وظیفه و شغلش باشد. کومااریکا که به شدت شوکه است متوجه میشود صاحب مدرسه تنها با او جَسارت دارد و تهدید میکند. او به رسمیت نشناختن جدی او را کنار میگذارد. برادرانش در این میان برای حفاظت از او به بررسی سابقه او میپردازند.