زینب با مردی که خانوادهاش او را تأیید نمیکند ازدواج میکند و به آمریکا میرود. او پسری به دنیا میآورد اما وقتی زندگی زناشوییاش خوب پیش نمیرود، تصمیم میگیرد به ترکیه برگردد. از سوی دیگر، فاتح از خانوادهای ثروتمند است و برای تحصیل به آمریکا میرود. اما آنچه انتظار داشت را پیدا نمیکند و تصمیم میگیرد به ترکیه برگردد. این دو نفر از زمینههای مختلف در پرواز به ترکیه با هم روبرو میشوند. آنها در پرواز یک توافق ازدواج میکنند. فاتح میخواهد زینب به عنوان همسرش تظاهر کند زیرا خانوادهاش او را مجبور به ازدواج با ایرم میکنند. او میخواهد آزادیاش را پس بگیرد. زینب نیز نمیخواهد از خانوادهاش کمک بگیرد، بنابراین پیشنهاد فاتح را قبول میکند.