خلاصه: این داستان دربارهٔ سفری خاموش و پرماجرا در سرزمینی است که هر چیز در آن با سایههای سرد و رازآلود آمیخته است. شخصیت اصلی با گامهای استوار و ذهنی تیز، در جستوجوی حقیقتی است که در اطرافش پنهان مانده و با هر گام، تاریکی به دستاورد و روشنایی بهار مینماید. سفر او به مناطق بینراسته، شهرهای خاموش و ساکت، و دلایلی کهنه اما پر از امید را دربر میگیرد. در مسیر، با موجوداتی روبهرو میشود که هر کدام نمایانگر جنبهای از ترسها و آرزوهای انساناند و یاد میگیرد که قدرت حقیقت را در کنار همدلی و شجاعت میتوان یافت. سرانجام با کاوش در اعماق رویاها و حافظهها، چراغی در دل خود روشن میکند که راه را به سوی روشنایی دوباره میگشاید و نامِ سرزمینِ تاریک را به سرزمینی از نور و فهم تبدیل میکند.