هر کس گاهی روز بدی دارد، اما ما ونِری را در صبحی میبینیم که زندگیاش را به قبل و بعد تقسیم میکند. یک وسیله بیاهمیت باعث تاخیری در برنامه ونِری میشود که منجر به حاشیهای نامطلوب، اتفاقی ناگوار میشود و در نهایت او را به اداره پلیس میکشاند... که باعث میشود مهمترین رویداد زندگی او از دست برود: ملاقات! در این لحظه سد شکسته میشود. توان کنترل همه چیز بهویژه ساختار شکننده زندگیاش ناگهان فرو میریزد. ونِری اخراج میشود، مجبور به منظم کردن سبک زندگیاش میشود و حالا با حضانت مشترک فرزندش در معرض سوال، ونِری باید اولویتهایش را بازنگری کند و زندگی خود را سازماندهی کند.