در این اثر، «شفابخشِ درمانگر» به عنوان شخصیت مرکزی به کاوشِ عمقهای روانی و جسمانی میپردازد. سفر او به سوی بهبودِ دلها و جسمها، با مواجهه با دردهای نهان و برقراری ارتباطی عمیق با مراجعانش آغاز میشود. داستان، با لایهای از رمز و ماوراءالطبیعه به سفری میرسد که در آن هر شخصیتی، با روایتی منحصر به فرد از رنج و امید، بازتابی از نیاز به تربیتِ درد و عشق را ارائه میدهد. اثر با بیانِ ساده و همزمان شاعرانه، به بیانِ این پرسش میپردازد: چگونه میتوان از آسیبها نیرویی نو ساخت و چگونه میتوان با همدلی و پذیرش، به آرامش پایدار دست یافت؟