پوشپاولی قرار بود مدرک علوم غذایی خود را به پایان برساند و با مرد برهمنی که مادرش تأیید کرده بود، ازدواج کند. اما همه چیز پس از ملاقات با نیکیل رائو جذاب تغییر کرد. پس از اینکه به طور مخفیانه او را به بنگلور دنبال کرد، او در حال کار در یک کتابخانه کودکان است و با صاحبخانه غیرقابل پیشبینی خود دست و پنجه نرم میکند، در حالی که سعی میکند به خود بقبولاند که اگر شخص را میشناسد، این کار تعقیب نیست، درست است؟