کنگ سُو دِیِی قرضگیر وامبردار است که روزها را در واقعیتِ مأیوسکنندهاش سپری میکند. سوءاستفاده پدرش باعث فرار مادرش از خانه شد. به دلیل بدهی شدید پدر، او زیر نظر هاونگ ته بوق کار میکند. خوشی حق او نیست. تنها رویاش پیدا کردن مادرش و زندگیِ خوش است. با وجود تلاشی بیثمر برای فرار از کابوس زندگی، وقتی از زندگیاش دست میکشد، برگهای با این پرسش میبیند: «میخواهی خوشبخت شوی؟» با اندکی امید به مرکز پژوهش میرود تا تجربهای از شادی را به دست آورد. اما درمییابد شادی با قیمتی سنگین به مبلغ ۳۰۰٬۰۰۰ دلار تمام میشود. تصمیم میگیرد از ته بُک پول دزدی کند. آیا میتواند به خوشبختی دست یابد؟