مثل پسری که گرگ را خبر کرد، شیاء ژیشیینگ یک بار بیش از حد دروغ گفته بود. پس وقتی حقیقت را گفت، هیچکس او را باور نکرد جز برای غیرممکنترین فرد، ژونگ تِیِینچی، جوانی فراری از سلسلهٔ جواهرات. باور او الهامبخش او شد تا به یک طراح جواهر واقعی تبدیل شود نه کلاهبردارِ دروغگو. در این فرایند، ارزش واقعی جواهرات که قرار است نیل به ارث ببرد را به او آموخت.