اساد و نفیسا دختری و پسری دارند به نام نیشال و عُمیر. ربائل که نسبت به عُمیر بسیار بزرگتر است همواره از او مراقبت میکند، اما خبر ندارد که عُمیر احساساتی نسبت به او پیدا کرده است. وقتی احساسش را به او اعلام میکند، ربائل از این موضوع شوکه میشود زیرا همیشه او را برادر کوچکتر تصور میکند. مادر عُمیر صحبت را میشنود و تصمیم میگیرد بهترین راه حل این است که ربائل هر چه زودتر با فردی ازدواج کند.